کامبیز حضرتی: مستند «مادر زمین» سوژه‌ای جهانی دارد و مربوط به یک اقلیم یا یک منطقه نیست، هر انسانی می‌تواند حرف فیلم را بفهمد و نقش خودش را در قبال محیط زیست مرور کند. مهناز افضلی توانسته از فیلمی با موضوعی سخت که خلاصه داستان آن درباره «درست کردن کود آلی برای کشاورزی ارگانیک» است، فیلمی زیبا و زندگی‌بخش بسازد که در کمترین زمان ممکن، بیشترین تاثیر را بر آدم‌های مختلف در اقلیم‌های گوناگون می‌گذارد. فیلمی که تاثیراتش از سینما  فراتر رفته و بر زندگی ما اثرمثبت خواهد داشت. با این فیلم‌ساز و بازیگر درباره مستند «مادر زمین»، پروژه کارستان و سینمای مستقل گفت‌وگو کرده‌ایم.

در مستندهای شما دغدغه‌های زنانه به چشم می‌خورد و حتی می‌شود این موضوع را از اسم مستندها هم دید؛ از «زنانه» تا «مادر زمین». این دغدغه‌های زنانه چقدر برای شما جدی است؟

جدی بودن این دغدغه برای من موضوعی طبیعی است و اگر غیر از این بود شما باید تعجب می‌کردید. من یک زن هستم و ماجراهای مربوط به زنان برای من گیراتر و جذاب‌تر است. البته این طور نیست که فقط بخواهم درباره زنان فیلم بسازم، بخشی از این فرآیند تصادفی است و پیش آمده. به هرحال من هم مانند تمام زنان دغدغه این حوزه را دارم و مشکلات و موفقیت زنان شامل حال من هم می‌شود. در وهله اول فیلم‌ساز و بعد از آن زن هستم.

اتفاقا می‌خواستم به این نکته برسم که نگاه شما با این وجود جانبدارانه نیست. دغدغه‌های انسانی در مستندهای شما وجه غالب است.

واقعا همین طور است. تمام کارهای گذشته من نیز همین طور بوده است. وجه انسانی برای من خیلی مهم‌تر از جنسیت است. به عنوان فیلم‌ساز نگاه جنسیتی ندارم. منتها شما وقتی می‌بینید در جامعه کودک آزاری وجود دارد به همان اندازه ناراحت می‌شوید که از خشونت خانگی. در حال حاضر سربازی به پس زمینه فکرم تبدیل شده است.

در مستند «مادر زمین» بین شما و خانم دکتر شیرزادی مشابهتی وجود دارد. زن بودن سوژه شما چه تاثیری روی کارتان داشت؟

شما باید در یک فیلم مستند به شرایط و فرهنگ آن جغرافیا اشراف داشته باشید و با نگاه توریستی به سوژه و موضوعات نپردازید. اصل مهم در فیلم‌سازی برای من توجه به جزئیات و نشان دادن ظریف مسائل مربوط به آن است. به نمایش درآوردن این جزئیات و آشنایی و احاطه به موضوع برای من از هرچیز دیگری مهم‌تر است.

به نظر من باید جایزه را از تماشاچی گرفت اما علاقه داشتم فیلم‌هایم دیده شود. دلم می‌خواست هنروتجربه‌ای می‌بود و فیلم‌هایم اکران می‌شد. چرا که فیلم‌های اجتماعی می‌تواند تاثیر مثبتی روی فضاهای اجتماعی ما بگذارد.

نگاه شما در این مستند نه تنها توریستی نیست بلکه فضایی گرم و صمیمی را در یک زمان کوتاه خلق کرده‌اید. ما حتی در این زمان کوتاه مستند با ادموند همسر دکتر شیرزادی به خوبی آشنا می‌شویم. این تعامل را چگونه ایجاد کردید؟

قصد شکسته نفسی ندارم اما واقعا این تعامل بین این زوج وجود داشت. ما در برنامه‌ریزی‌های‌مان سه سفر با دوربین به کرمانشاه انجام دادیم تا هم مبنای تحقیق میدانی ما برای نوشتن فیلم‌نامه باشد و هم پرسوناژها با دوربین آشنا شوند. این سفرها برای اشراف کارگردان به فضا و سوژه بسیار خوب بود. من تمام مدت با این خانواده زندگی کردم. در خانه‌شان ماندم، با هم صبحانه خوردیم و سروکارشان رفتم و آن‌ها با من همکاری زیادی کردند و در نهایت به یک شناخت دوطرفه از یکدیگر رسیدیم. یادمان باشد همه چیز فیلم مربوط به پشت دوربین نیست. بخشی هم مربوط به جلوی دوربین است تا یک اعتماد دونفره و متقابل ایجاد شود.

قبلا هم قرار بوده از دکتر هایده شیرزادی مستندهایی تهیه شود که ایشان نپذیرفتند. چه تمهیدی به کار بردید تا ایشان جلو دوربین شما قرار بگیرند؟

این اتفاق مدیون خانم صابر و بنی‌اعتماد است. پیش از این که دکتر شیرزادی من را بشناسند با تلاش و سعی این دو نفر این مساله جا افتاده بود. ضمن این‌که او تجربه خوبی هم از این کار نداشت. در جلسه‌ مشترکی که ما همدیگر را دیدیم زلف به هم گره زدیم و از همان‌جا کار شروع شد.

در خلاصه قصه فیلم آماده که این مستند «درباره کود آلی برای کشاورزی ارگانیک» است. منظورم این است که با وجود سختی سوژه این مستند فضای گرم و زنده‌ای دارد. چه طور توانستید درونیات و وجه اجتماعی کاراکترهایتان را پیش ببرید؟

زندگی و کار دکتر شیرزادی درهم تنیده است. شما نمی‌توانید از زندگی خصوصی او حرف بزنید و از کارش نگویید. یا از کارش بگویید و زندگی خصوصی او را لحاظ نکنید. تمام حرف این دونفر (دکتر شیرزادی و همسرش ادموند لمپگز) محیط زیست است و کل زندگی‌شان به کمپوست، کود آلی، فضای محیط زیست، زمین سالم و…آمیخته شده و کار و زندگی این دونفر درهم عجین شده است. فکر می‌کنم هر فیلم‌ساز دیگری هم بود جز این چاره دیگری نداشت.

البته کار سختی انجام دادید. شاید یک دلیل آن فیلم‌نامه محور بودن «مادر زمین» است.

به طورخاص در زمان نوشتن فیلم‌نامه از رخشان بنی‌اعتماد بسیار یادگرفتم. بنیاد کارآفرینی زنان و جوانان تحقیقات مفصلی در اختیار ما گذاشت که واقعا تحقیقاتی عالی و کلیدی بود. به‌علاوه این که ما تحقیقات میدانی خوبی با دوربین داشتیم. مجموع این‌ها شد فیلم‌نامه «مادر زمین».

این فیلم‌نامه مکتوب در عمل تا چه اندازه محقق شد؟

ما این فیلم را طی ۱۰ روز در کرمانشاه و دو روز در تهران فیلم‌برداری کردیم. یعنی کاملا طبق فیلم‌نامه پیش رفتیم. اما به هرحال کار، کار مستند است و به همین مناسبت آمادگی حذف برخی چیزها و جایگزینی چیزهای تازه را داشتیم. در مستندسازی جنبه کشف و شهود همیشه وجود دارد.

خانم بنی‌اعتماد دست پری در فیلم‌نامه‌نویسی دارند. با این سابقه تا چه اندازه تغییرات در فیلم‌نامه‌ را می‌پذیرفتند؟

اساس تفکر خانم بنی‌اعتماد بر همین تغییرات بود و البته او یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان سینمای ایران هستند و خودشان جدا از کار سینمایی جزو مستندسازان درجه یک به حساب می‌آیند. به همین دلیل خیلی طبیعی بود که آن تغییرات را بپذیرند. ما چارچوب اصلی فیلم‌نامه را نوشتیم و جاهایی را باز گذاشتیم. منظورم این است که تمام سکانس‌ها نوشته شده بود. اتفاق خوب در فیلم‌نامه‌نویسی برای من سپری کردن یک تجربه خوب بود. همیشه می‌خواستم بدانم نقش تخیل در این ماجرا چیست.

در مستندها قبلی خودتان تا چه اندازه مقید به نوشتن فیلم‌نامه بودید؟

در آن فیلم‌ها هم فیلم‌نامه داشتم، اما نه به این شکل منظم که در کارستان نوشته شد. در آن آثار برای خودم چارت می‌نوشتم. مثلا مشخص می‌کردم برای فیلم «کارت قرمز» به چه چیزهایی نیاز دارم. در این مستند تصور می‌کردم سکانس دادگاه را می‌گیریم اما می‌دانستم به تعداد زیادی عکس، نامه و فیلم از زندگی شخصی این دو نفر نیاز دارم. بیشتر آن فیلم در دادگاه می‌گذرد و عملا دست من برای مانور دادن بسته است. تخیل کردم که خدا کند که آن‌ها فیلم‌های شخصی داشته باشند و این تخیل جامه عمل به خودش گرفت. به طور طبیعی این اتفاق در فیلم مستند وجود دارد و دلتان می‌خواهد چیزهای بیشتری را در اختیار داشته باشید. گاهی اتفاق می‌افتد و گاهی نه. معمولا در فیلم‌هایی که ساختم این اتفاق افتاده و به مواد مورد نظرم دست پیدا کرده‌ام. باید بدانیم بخشی از این فرآیند تصادفی است و با وجود تمام دقت‌ها خیلی از چیزها از دست فیلم‌ساز خارج است.

در این روند فیلم‌سازی، شم بازیگری چه قدر به شما کمک می‌کند؟

نمی‌دانم. این چیزها را نمی‌توانم حدس بزنم. هیچکس هم نمی‌تواند. شاید بخشی از آن احساس دراماتیکی که در قصه‌ها و فیلم‌نامه‌ها می‌آید مربوط به بخش بازیگری من است. به هر حال ذهن من ذهن دراماتیزه ای است. نگاهم به هر ماجرایی حتی در زندگی معمولی هم دراماتیزه می‌شود. بعید نیست که این ذهنیت به طور ناخوداگاه در اثر جریان پیدا کند.

شما کی به این مجموعه وصل شدید؟

از حدود سه سال پیش کمابیش در جریان این مجموعه بودم تا این که پروژه به مرحله عمل رسید. این پروژه واقعا برای خود من تازه و نو بود و احساس فوق‌العاده‌ای داشتم که در یک گروه قرار می‌گیرم. همیشه فکر می‌کنم یکی از ضعف‌های ما در سینمای ایران این است که بلد نیستیم کار گروهی انجام دهیم و سینما به شدت کاری گروهی است. کارستان یک کار به شدت تازه ایجاد کرد و ما را هم تازه کرد. حداقل درمورد خودم می‌توانم بگویم که در یک جریان تازه و فوق‌العاده خوبی قرار گرفتم که من را جلو برد. کارستان برای من ناامید هم کار ایجاد کرد.

چرا ناامید؟

در یک دوره زمانی خیلی از ماها دچار ناامیدی شده بودیم. خانه نشین شده بودیم و فکر می‌کردیم خب چه می‌شود؟ حالا چه کسی این فیلم‌ها را می‌بیند؟ کار دیده نشده فایده‌ای ندارد و انگار ساخته نشده است.

اتفاقا در کارستان تاکید روی پخش و اکران مستندها است و این بخش رها نمی‌شود.

بله؛ خوشبختانه اکران فیلم‌ها رها نشده و این مهم‌ترین بخش است. سینما یعنی همین؛ یعنی دیده شدن، پخش، سود و صنعت. من با این‌که می‌دانم اکران هنروتجربه- با تمام زحماتی که در این بخش کشیده می‌شود- اکران ضعیفی است اما از این اتفاق خوشحال هستم. ما می‌دانیم که هنروتجربه سینما و سانس‌های مشخصی ندارد ولی باز از اکران آن احساس خوشحالی می‌کنیم. چون فیلم باید دیده شود.

پیش از «مادر زمین» سه مستند «بدون شاهد»، «زنانه» و «کارت قرمز» را ساخته بودید؟

بله، البته دو مستند دیگر با موضوع جرم ساخته‌ام که دیده نشده است… پس انگار ساخته نشده(می‌خندد).

به هرحال این مستندها هم در زمان خودشان موفق بوده‌اند.

«زنانه» جایزه بهترین فیلم به معنای مطلق را از جشنواره کیش گرفت. آن هم در شرایطی که آیدین آغداشلو، احمد ضابطی جهرمی و دوستان با ارزشی که من به دلیل حضورشان به آن جایزه افتخار می‌کنم، این مستند را پسندیدند. به نظر من باید جایزه را از تماشاچی گرفت اما علاقه داشتم فیلم‌هایم دیده شود. دلم می‌خواست هنروتجربه‌ای می‌بود و فیلم‌هایم اکران می‌شد. چرا که فیلم‌های اجتماعی می‌تواند تاثیر مثبتی روی فضاهای اجتماعی ما بگذارد. فیلم «کارت قرمز» هم از تلویزیون‌های بزرگی در دنیا-البته منهای صداوسیمای ایران- نمایش داده شد، از شبکه آرته و رای(Rai) گرفته تا ویل استوری بی‌بی سی و بی‌بی‌سی ورلد. خب طبیعی است که بعد از آن احساس ناامیدی می‌کنید.

اتفاقا وقتی یک فیلم از بزرگان هنر جایزه بگیرد و فیلم دیگری در دنیا پخش عمومی شود.، آدم امیدوارتر می‌شود.

ناامیدی آن جا اتفاق می‎افتد که دوست دارید فیلم خودتان را در کشور خودت و بامردم خودت در تلویزیون و سینما ببینید.

درست است. برگردیم به «مادر زمین» بحث‌های شما با طراحان پروژه کارستان حول و حوش چه بود؟ نمی‌ترسیدید کارها تکراری یا شبیه هم شود؟

تصورم این است که آن‌ها آن‌قدر باهوش بودند که ما را با کاراکترهای خودمان در نظر گرفتند. قرار نبود هیچ کدام ازما کارگردان‌ها شبیه هم باشیم و در واقع هم شبیه همدیگر نیستیم. هیچ کدام از این شش فیلم نیز شباهتی به هم ندارند.

حتی هیچ کدام از کارآفرین‌ها شبیه یکدیگر نیستند.

دقیقا؛ به همین مناسبت است که هر فیلم کاراکتر خود و مناسبات خودش را دارد. حتی در فیلم من شیرین برق‌نورد که یکی از فیلم‌های این مجموعه را ساخته به عنوان تدوین‌گر حضور دارد اما «مادر زمین» با «شاعران زندگی» کاملا متفاوت است. واقعا من ممنون حضور درخشان او هستم.

در انتخاب عوامل چه اندازه آزادی عمل داشتید؟

دست ما در انتخاب افراد باز بود چون ما با مشورت هم انتخاب‌های‌مان را انجام می‌دادیم.به هرحال من از سینمای حرفه‌ای و داستانی می‌آییم و می‌دانم مثلا چه فیلم‌برداری برای چه کاری مناسب است. خوشبختانه در این فیلم از حضور رضا تیموری بهره‌مند بودم که علاوه بر فیلم‌برداری با این فیلم همراه و همدل بود.

پروژه کارستان متکی به بودجه دولتی نیست. این خصوصی بودن در کار شما تاثیر منفی گذاشت؟

تولید این فیلم در بخش خصوصی برای من چالشی ایجاد نکرد. به‌ویژه این که خوشحال بودم قرار نیست به یک مرکز دولتی جواب پس بدهم. کارستان هم نوعی از سفارش بود منتها با شرایط حرفه‌ای و اصول مشخص. فکر می‌کنم این ترکیب حرفه‌ای از خود فیلم‌ها قابل درک است.

در مورد فیلم شما فکر می‌کنم قابلیت بلند شدن وجود دارد و به فضای کار کمک می‌کرد. نظر شما چیست؟

شاید حرف شما درست باشد.

اگر کارستان فازهای بعدی داشته باشد، حاضر به همکاری با این پروژه و با یک سوژه دیگر هستید؟

چرا که نه؛ به نظر من کارستان جریان تازه‌ای در سینمای ایران ایجاد کرده است و آرزو می‌کنم این کار ادامه پیدا کند و الگویی برای مستندسازان دیگر شود. با کارستان دریافتیم که می‌شود دست به دست هم داد و به شکل گروهی کاری کرد کارستان.

چرا در فیلم ازموسیقی بهره زیادی نگرفتید؟

من همیشه به موسیقی علاقه دارم اما در استفاده از آن دقت خاصی به کار می‌برم. موسیقی اگر در خدمت فضا و بستر فیلم نباشد، مانعی در جهت ادامه کار به حساب آمده و چیزی به اثر اضافه نمی‌کند. علاقه ندارم از موسیقی مخصوصا موسیقی ملودیک در مستند استفاده کنم. البته ایمان وزیری در تیتراژ پایانی با ضبط صداهای محیطی و صدای زباله‌ها موزیکی ساخت که ازآن در تیتراژ فیلم استفاده کردم.

به نظر می‌رسد سینمای مستند را به فیلمسازی داستانی ترجیح می‌دهید. این طور نیست؟

مستندسازی برای من خیلی جذاب است. من فکر می‌کنم سینمای مستند بیان جهان جدید و سینمای زمان ما است. مخصوصا در ایران که سینما- صنعت به شکل هالیوود و بالیوود نداریم. برای همین سینمای مستند ما قوی‌تر از آن چیزی است که مقابل دوربین‌های میلیاردی و داستانی قرار می‌گیرد. فدریکو فلینی می‌گوید شما از هرچیزی می‌توانید فیلم بسازید، اما فیلم‌سازی بسته به آن اندیشه‌ای دارد که پشت دوربین قرار می‌گیرد. امروزه با وجود ابزار جدید فیلم‌سازی ساده شده اما بستگی دارید شما چه تفکری دارید. من به بیان مستندگونه سینما و ادبیات در جهان امروز باور دارم.

این تاثیرگذاری در مستند «مادر زمین»برای خود من اتفاق افتاد و باعث شد که در زندگی شخصی‌ام کمتر زباله تولید کنم و به محیط زیست حساس شوم.

روی خود من هم این تاثیر را گذاشته است. من بسیار از هایده شیرزادی یادگرفتم. البته من به عنوان یک زن از دوران کودکی همیشه به موضوع زباله حساس بودم اما وقتی با وجه حقیقی ماجرا و عمق فاجعه مواجه شدم موضوع برای من حساسیت بیشتری‌ پیدا کرد.

سخن پایانی؟

به قول ارنست همینگوی شاید من تمام این حرف‌ها را زدم که با خودم مرور کنم تا چه اندازه به آن‌ها باور دارم.

+ منبع

عکس:یاسمن ظهورطلب